تبليغاتX
سبوی عشق
حالا من يه گوشه تنهام با يه عكس يادگاري
رفتي بي وفا و گفتي كه  منو دوسم نداري
حالا باز دوباره بارون مي خوره رو تن  شيشه
اخه چي كم شده از تو كه مي ري واسه هميشه
عزيزم دنيا كوچيكه تو بگو اخه كجايي
ياد تو مي افتم هر وقت
هي مي گم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي
تو شباي پر ستاره
دل من هواتو داره
ياد من مي مونه نيستي
بودنت خواب و خياله
روي بام خاطراتت من كبوتر شدم اما
با يه سنگ نفرت تو پريدم از بوم دنيا
حالا بعد رفتن تو من يه گوشه اي نشستم
هي مي گم كجايي اخر اخه من دل به كي بستم
ديگه خسته ام از اين عشق خيالي
هي ميگم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 17:4 توسط محمد |


دوست داري بگم مي‌خوام هر روز با صدات بيدار شم . بعد بگم با ساعتم بودم. دوست داري بگم چرا رفتي بعد بگم با برق بودم . دوست داري بگم هر جا باشي پيدات مي‌كنم بعد بگم با ذسته كليدم بودم . دوست داري بگم دوست دارم بعد فكر كني ....... . نه ديگه . ايندفعه با خودت بودم .
+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 20:30 توسط محمد |


نگاهت را به کسي دوز که قلبش براي تو بتپه چشمانت را با نگاه کسي اشنا کن که زندگي را درک کرده باشه سرت را روي شانه هاي کسي بگذار که از صداي تپشهاي قلبت تو را بشناسه آرامش نگاهت رو به قلبي پيوند بزن که بي رياترين باشه لبخندت را نثار کسي کن که دل به زمين نداده باشه رويايت رو با چهره ي کسي تصوير کن که زيبايي را احساس کرده باشه چشم به راه کسي باش که تو را انتظار کشيده باشه اما عاشق کسي باش که تک تک سلولهاي بدنش تقدس عشق را درک کند

 

 

+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 19:39 توسط محمد |


-منو عشق آسمونيت منو اون نامهربونيت منو حرفاي نگفته منوکشته زخم دوريت.

منو باور نگاهت منو حادثه هاي خامت من و تو و ياد و خيالت

من و تو خاطرهامون من و تو همه نگامون

نشدم جدا يه لحظه من اسير لحظه هامون

گفتي نمي خواي بموني کنارم برو ديگه باهات کاري ندارم

واسه عشق آسمونيتون همه مهربوني تو دلم جايي برات ندارم

گفتم نمي خواي ببيني کي هستم همه زندگيمو پاي تو بستم

بيا خستم منتظر نشستم نگو مستم قلبمو شکستم

يادته شباي پر غم و غصته نمي خواستم ببينم اشک چشاتو

حالا نيستي ببيني دارم ميميرم واسه ديدن يه لحظه خندهاتو

همه زندگيم بود به پاي تو بودن نفسم بود براي تو

ولي راحت کردي تو فراموشم فکر کردي شمعمو من تموم مي شم

سرت شلوغه آخه وقت نداري همگاني شدي تو که شان نداري

تو که مي گفتي چيزي کم نداري وقتي با مني هيچ وقت غم نداري

پس ديدي زير پات له شدم تو مه شکنو منم مه شدم

مي خوام باهم باشيم هنوز تا ابد اگه اين دستو نبردم بريم دست بعد

يادته شبهاي پر غم و غصته نمي خواستم ببينم اشک چشاتو

حالا نيستي ببيني دارم ميميرم واسه ديدن يه لحظه خندهات

ميدونم ميتوني قلبمو آتيش بزني اما نزن...ميدونم ميتوني بري و منو تنهام بزاري اما نزار...ميدونم ميتوني بريو باکس ديگه‌اي دوست شي اما نشو...ميدونم ميتوني جواب منو ندي اما بده...ميدونم ميتوني نابودم کني اما نکن...ميدونم ميتوني واسم افف نزاري ولي بزار اي مهربون من دوست دارم

 

عشق يعني قطره قطره آب شدن... در وفــور اشـک يـار گـــريان شـــدن عشق يعني بر دلي چيره شدن... دست از جان شستن و مـجنون شـــدن عشق يعني در حضور باران طوفان شدن... در کنار قاصدک رقصيدن و پرپر شدن عشق يعني در عميق قلب يار ساکن شدن... بر دامان وي افتادن و بي جان شدن عشق يعني در پي باد رفتن و راهي شدن... از فراز کوه ها بگذشتن و پيدا شدن

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 12:50 توسط محمد |


ديگه باورم شده تنها شدم هيچكي نيست دست توي دستام بذاره ديگه آرزوم اينه ببينمت سر رو شونه هات بذارم دوباره هر شب خوابتو مي بينم اما تو رفتي و برنمي گردي مي دونم خواستي كه فراموشت كنم ولي اينو از دلم نخواه نمي تونم مي دوني تنها شدن حقم نبود مني كه هميشه عاشقت بودم تو برو سفر فراموشم بكن اما من هميشه عاشق مي مونم با تو بودن فقط تو خواب و خيال رفتي از پيشم هنوزم رفتنت واسم سواله رفتي سفر با رفتنت سوختم و خاكستر شدم خواستم كه از يادم بري رفتي و عاشق تر شدم

هنوز هم وقتي قلب شيشه اي احساسم را با سنگ نا مهربانيها مي شکنند

 

 

 

 

نجوم نخوندم , ولي مي دونم تو هفت آسمون يه ستاره ندارم. فيزيک نخوندم , ولي مي دونم « هر عملي را عکس العملي است...» غير از عشق من به تو و مي دونم که واحد اندازه گيري عشق , ژول و کالري و وات و... نيست زيست شناسي نخوندم , ولي مي دونم قلب همون دله که مي تونه براي يه نفر تنگ بشه يا تندتر بزنه شيمي نخوندم , ولي مي دونم اگه عشق نباشه ملکول هاي هيدروژن و اکسيژن نمي تونن اينقدر محکم همديگه رو فشار بدن که اشک جفتشون در بيا

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387ساعت 20:29 توسط محمد |


 اي شب از رؤياي تو رنگين شده / سينه از عطر توام سنگين شده / اي به روي چشم من گسترده خويش / شاديم بخشيده از اندوه بيش / همچو باراني كه شويد جسم خاك / هستيم ز آلودگي ها كرده پاك / اي تپش هاي تن سوزان من / آتشي در مزرع مژگان من / اي ز گندمزارها سرشارتر / اي ز زرين شاخه ها پربارتر / اي در بگشوده بر خورشيدها / در هجوم ظلمت ترديد ها / با توام ديگر ز دردي بيم نيست / هست اگر، جز درد خوشبختيم نيست

 

 

عشق يعني... عشق يعني تا ابد آبي شدن عشق يعني لحظه اي باراني و لحظه اي شفاف و مهتابي شدن عشق يعني لذت يك آرزو عشق يعني يك بلاي ماندگار عشق يعني هديه اي از آسمان عشق يعني يك صفاي سازگار عشق يعني با وجود زندگي دور از آداب مردم زيستن عشق يعني لحظه اي خنديدن و سال ها اشك ندامت ريختن عشق يعني زنگ تكرار نگاه عشق يعني لحظه اي زيبا شدن عشق يعني قطره بودن سوختن عشق يعني راهي دريا شدن هر چه هست اين عشق صدها قلب صاف با حضورش ‌آبي و بي كينه است .

 

 

 

 

اي دو چشمانت چمنزاران من / داغ چشمت خورده بر چشمان من / پيش از اينت گر كه در خود داشتم / هر كسي را تو نمي انگاشتم / درد تاريكيست، درد خواستن / رفتن و بيهوده خود را كاستن / سر نهادن بر سيه دل سينه ها / سينه آلودن به چرك كينه ها / در نوازش، نيش ماران يافتن / زهر در لبخند ياران يافتن / زر نهادن در كف طرارها / گمشدن در پهنه ي بازارها

 

 

 

 

با تشکر از باران عزیزم که مرا کمک کرد

 

+ نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387ساعت 20:13 توسط محمد |